جمعه ۹ اکتبر ۲۰۰۹

براندازان جوان! رفرمیست شوید.

امروز در اندیشه نو و اعتماد یکی از تیترهای اول این بود:« فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به احتمال تجمع در 13 آبان: باجنبش سبز اگر در چارچوب قانون باشد مشکلی نداریم.» راستش را بخواهید این را که دیدم، وقتی داشتم پول روزنامه را می دادم، کمی دلم گرفت. اصلا تا یک مدتی دپرس بودم. پیش خودم گفتم اینجوری که نمی شود. این حرف ها فضا را آرام تر می کند. فقط باعث می شود ما فراموش کنیم که جدی جدی یک کودتای شاخدار کرده اند توی پاچه مان. حق آشکارمان را ازمان گرفته اند و وقتش که باید عذرخواهی می کردند و پس اش می دادند، بدترین و عقب افتاده ترین پاسخ ها، گلوله و باتوم و عقده گشایی فرویدی را چاره کار دیدند، حالا که کارد به استخوانشان نزدیک تر شده، می خواهند رخت تساهل بپوشند. فکر کردم چه سوزشی دارد که اینها که در اسرع وقت باید گرفت محاکمه شان کرد، برای من از قانون صحبت کنند. فکر کردم که باید فضای تضاد تشدید شود که بالاخره یک اتفاق اساسی بیفتد دیگر...ء

در همین لحظات بود که یک نگاه انداختم و دیدم که چقدر احساساتی شده ام. چه نفرتی فرا گرفته است مرا... که یک نشانه برای فکر دیکتاتور است. نگاه کردم و دیدم ما که اسم خودمان را می گذاریم آزادی خواه، چقدر هنوز از تفکر دموکراتیک دور هستیم... یاد قبل از انتخابات می افتم که چقدر به همه می گفتم: دموکراسی یک شبه به دست نمی آید؛ مشکل اصلی ما سیاسی نیست بلکه فرهنگی است؛ باید دموکراتیک فکر کنیم؛ اگر دموکراسی می خواهیم باید به نمادهای آن به خصوص صندوق رأی وفادار باشیم؛ ما در دوران تحولات قرار داریم و اگر خواسته هایی داریم باید سهم خودمان را در این تحولات داشته باشیم؛ ما جامعه در حال گذار هستیم و باید سهم خود را از مشکلات بپذیریم؛ ما جامعه جهان سومی هستیم و اگر یک رئیس جمهور دروغگو و قانون گریز داریم، برای این است که خودمان این طور ملتی هستیم و آن آدم هم زیر دست همین پدر و مادر ها بزرگ شده است؛ برای دموکراسی عجله نداریم؛ پروسه است نه پروژه؛ آرام آرام؛ قدم به قدم... حالا نگاه می کنم و می بینم من با این همه ادعا (که حتی بعد از کودتا هم شعار مرگ بر و... نمی دادم، چون می گفتم مشکل من با شخصیت نیست و ضمناً من برای کسی آرزوی مرگ نمی کنم) تحت تأثیر فضای احساسی افتاده ام در دام اندیشه ایجاد تشنج. ما ایرانی های قشنگ عادت داریم که به همه چیز عادت کنیم. بعد، خسته می شویم و وقتی از چیزهای ریز تازه اشباع شدیم، ناگهان فوران می کنیم و تغییر ناگهانی با آرزوهای زیاد می خواهیم.ء










مسعود بهنود یک مصاحبه با جرس کرده است که لینکش را آن بالا سمت راست گذاشته ام و خیلی بیست است و جایی از آن اشاره می کند که در 26 دی ماه  57 هنگامی که شاه از ایران رفت،  مطلبی را در روزنامه آیندگان نوشته است که در قسمتی از آن آمده: «بیرون کردن دیکتاتوری کاری ندارد؛ آنچه که اصل است، تفکر دیکتاتوری است که در باورهای ما جای دارد. بیاییم آن را از سر بیرون کنیم». البته کاملاً صحیح است که شعور دموکراتیک ما مردم خیلی بالاتر از آن موقع یا هر موقع دیگری در گذشته است، اما هنوز راه داریم تا به آن مرحله برسیم که بفهمیم با تغییر اسم "جمهوری اسلامی" به "جمهوری ایرانی" (که بر سر خود این عبارت بحث های خنده داری وجود دارد)، و حذف چند پست و جابه جا کردن چند ریشوی کاپشن پوش با یک سری کراواتی 6 تیغه، چیزی عوض نمی شود. بفهمیم که مشکل ما این نیست که نسل گذشته ما مذهبی بودند و سیاست امروز دیگر کشش مذهب را ندارد. مشکل اساسی این است که دروغ می گوییم. به خودمان و دیگران. مشکل اساسی این است که مرد نیستیم قانون را رعایت کنیم و لااقل مرد نیستیم پای خلافمان بایستیم و جریمه اش را بدهیم، رشوه می دهیم و بعداً هم با شوق و ذوق برای همه تعریف می کنیم و بقیه کیف می کنند. مشکل اساسی این است که در مغز بچه مان از بچگی فرو می کنیم که احمدی نژاد خر است، یا در حالت خوشبینانه "می قبولانیم" که حرف های احمدی نژاد "غلط" است، که خود این درست یا غلط دانستن حرفها آخر دیکتاتوری است.ء

دوستی دارم که هنگام اوج اعتراضات خیابانی خیلی دوست داشت که مردم با نیروهای امنیتی درگیر شوند. منظورش کاملاً خشونت بود. دوستانی دارم که چنین فکرهایی می کنند. می گویند باید بجنگیم و این حکومت را بیرون کنیم. باید سکولار شویم. باید سیاست مذهبی را انداخت توی سطل زباله. ولایت فقیه را باید نابود کرد. من می گویم: عزیزان! من هم خیلی خوشم نمی آید از چنین حکومتی. من هم دوست دارم فردا صبح بلند شوم و ببینم اینجا شده لوکزامبورگ. اما کمی فرصت بدهید. گذار انگلستان و فرانسه به دموکراسی چند صد سال طول کشیده است. تازه آنها که اروپا بودند و اصلاحات شان هم اتفاقاً در قالب مذهبی آغاز شد. چطور انتظار دارید ما که هفتاد و دو ملتیم و وسط دنیا و ترکیبی از فرهنگ ها  و تفکرهای مختلف، و همه اش مورد هجوم بوده ایم  و استبداد پرور شده ایم، یکباره بتوانیم با یک تغییر حکومت چیزی را به دست بیاوریم که تازه برآمده از فرهنگ خودمان هم نیست؟ این درست است که با این همه فناوری و پیشرفت ارتباطات، رسیدن ما به این مرحله آسانتر و سریع تر شده، اما نه یک سال... ظرف 70 سال دو تا انقلاب کردیم برای دموکراسی، و با اینکه هر دو خیلی دستاورد برایمان داشته، باز هم به دیکتاتوری رسیده است. کمی آرام تر برویم. من می گویم مبارزه مدنی و سیاسی برای وضعیت کنونی لازم است. دنبال حقمان هستیم و همه کار برایش می کنیم. این یک هدف میان مدت است. اما رسیدن به یک جامعه دموکراتیک ره طولانی تری لازم دارد. فکر و اندیشه مان باید رنگ دموکراسی داشته باشد. اگر توانستیم همین قانون را که می گوییم ناقص است رعایت کنیم، آن وقت می توانیم انتظار داشته باشیم یک قانون بهتر تصویب شود. در حالی که قوه قضاییه فقط آن قسمتی از قانون را عمل می کند که با آن حال می کند و بسیاری از ما معترضان هم آن قسمتی از قانون را می خواهیم که حال می کنیم.ء

حالا هم اگر احمدی مقدم گفته است که با جنبش سبز یا هر جنبش دیگری اگر در چارچوب قانون باشد مشکلی نداریم، به نظر من اتفاق مثبتی است، چون به هر حال این خودش یک قسمتی از عمل به قانون است که اتفاقاً منافع ما هم در آن هست. به هر حال هرچند هم کوچک، این خودش یک قدم است. ء

جانتان جور


image: http://www.mindfully.org/

3 حرف زدن حق شما هم هست:

محمدعلی گفت...

آها! حالا بهتر شد؛یه خرده داری به راست نزدیک تر می شی!

حمیدآقا گفت...

سلام!

ای ول!
بداخلاقی رو نباید با بداخلاقی جواب داد.
پیامبر اسلام هم با همین روش پیروز میشد! سخت تره، اما پیروزیش پایدارتره!

ارادت!

گل كلم تو گفت...

گل بادام من

ما را به بسيجي پايدار ،‌ما را به نهضت حسيني ،‌ما را به فرودگاه خميني ،‌ما را به رهبر صوفي ،‌ما را به حامله باكره ،‌ما را به درد سوراخ ،‌ما را به لذت آخ