یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹

دیده بان مرزی باید قبل از پست قضای حاجتش را انجام داده باشد.

بچه که بودم، دوستان زیادی نداشتم و تنها هم سن و سال من در خانواده پسر عمویم بود. وقتی ما باهم نبودیم، من تنها بازی می کردم و یکی از بازی هایم «شعبده بازی» بازی بود. مثلاً یک چیزی دستم می گرفتم و به تماشاچیان خیالی (خیالی که نه، آنجا بودند، اما ارتعاششان هماهنگ با جهان موازی دیگری بود) نشان می دادم، بعد به آنها می گفتم که آن را غیب خواهم کرد. بعد از آنها می خواستم که چشمهایشان را ببندند و وقتی آنها این کار را کردند، من آن را در جیبم یا جای دیگری قایم می کردم و وقتی دوباره تماشاچیان چشمها را باز می کردند آن چیز دیگر آنجا نبود و همه حیرت می کردند.ء

حالا شما تصور کنید رفته اید به یک سیرک. یک شعبده باز می آید و یک نردبان بزرگ که خودش هم نمی تواند بلندش کند به شما نشان می دهد و از شما می خواهد که چشمهایتان را ببندید و مطمئن باشید که هیچ کلکی در کار نیست. فرض می کنیم تمام تماشاگران این کار را می کنند و هیچ کدام زیرچشمی هم نگاه نمی کنند. بعد شما با چشمان بسته صدای کشیده شدن یک چیز بزرگ را روی زمین می شنوید. چند نفر هم هن و هن می کنند. بعد وقت باز کردن چشم ها می شود و شعبده باز تنها و بدون نردبان روی صحنه ایستاده است. نفس نفس می زند و می گوید که نردبان را غیب کرده است. یک رد خیلی ضایع روی صحنه افتاده است و در انتهای این رد، پشت پرده، گوشه چوبی یک نردبان بزرگ معلوم است. جالب این جاست که شعبده باز هم با افتخار روی سن ایستاده است و منتظر تشویق بی امان شماست.ء

برای خود من چنین صحنه و آدمی بسیار تحسین برانگیز و خنده آور است، اما اگر پنجاه هزار تومان پول بلیت داده باشیم چه؟ آن وقت است که صدایمان در می آید و اعتراض می کنیم و احتمالاً چند تا فحش آب نکشیده هم می دهیم. لابد می رویم پیش مدیر سیرک و پولمان را می خواهیم. تصور کنید مدیر سیرک به جای دادن پول ما زنگ بزند یک تعداد آدم جالب بیایند ما را به شدت کتک بزنند و فحشمان بدهند. آن وقت آیا ما نمی رویم شکایت کنیم؟ حتی اگر کسی به شکایت مان رسیدگی نکند و کاری از دستمان بر نیاید، توی هر جمعی بنشینیم این خاطره را تعریف می کنیم و نفرین است که به سوی آن آدمها شلیک می شود.ء

اجازه می دهید کمی از خودمان همگی گله کنم؟ حکایت، حکایت ما و کودتای 22 خرداد است. حق بی چون و چرای مان به صورت تابلو خورده شده و هزینه اش هم برای همه مان خیلی بیشتر از پنجاه هزار تومان و یکی - دو ساعت تمام شده است. خیلی کارها از دستمان بر می آید، اگر هم نمی آید، چهار تا تکبیر گفتن که کاری ندارد. ثواب هم دارد. این یکی چرا خوابیده است؟




0 حرف زدن حق شما هم هست: