خواهر کوچک و مادربزرگم چند روز پیش آبگوشت درست کرده بودند. موقع خوردن آبگوشت، به خواهرم گفتم درس خواندن را بگذارد کنار و برود دنبال آشپزی. بابایم گفت: خیلی هم خوبه... بعد شروع کرد به باز کردن این بحث که کارکرد دانشگاه رفتن در کشور ما با کشورهای صنعتی خیلی متفاوت است. و اینکه خیلی هم خوب است کسی که ضریب هوشی بالایی دارد اگر دوست دارد برود مکانیک شود عوض اینکه برود دانشگاه، اما اگر کسی مکانیک شود، سرزنشش می کنند. پسر فلانی آشپز شده... آشپزی هم شد کار؟... مخلص کلامش این بود که دانشگاه رفتن برای ایرانی ها شده ابزار رسیدن به شغل، عوض اینکه خود کار دانشگاهی یک فعالیت شغلی باشد.ء
من فکر می کنم که علاوه بر اینها، حتی آدم اگر با علاقه به درس خواندن هم برود دانشگاه، این اواخر دیگر این تیرش هم به سنگ می خورد. اقلاً برای رشته های علوم انسانی که شدیداً این موضوع بارز است. اگر یک نگاه به منابع آبکی و بی ارزشی که جدیداً برای خیلی درس ها انتخاب و ارائه می شوند بیندازیم، می بینیم وقتی که از دانشجویان علوم انسانی با درس خواندن در دانشگاه تلف می شود، هیچ ارزشی برای مسئولین دانشگاه و خیلی از اساتید ندارد. اگر علوم انسانی باشید، احتمالاً کتاب های سمت به تورتان خورده است. البته به جز شطحیات، بدون شک کتاب های خوب زیادی هم توسط این انتشارات چاپ شده است، اما محض رضای خدا یک نگاهی به سخن ناشر در ابتدای آنها بیندازید:" یکی از اهداف مهم انقلاب فرهنگی، ایجاد دگرگونی اساسی در دروس علوم انسانی دانشگاهها بوده است و این امر، مستلزم بازنگری منابع درسی موجود و تدوین منابع مبنایی و علمی معتبر و مستند با در نظر گرفتن دیدگاه اسلامی در مبانی و مسائل این علوم است.". به نظر شما، «درنظر گرفتن دیدگاه اسلامی در مبانی» علوم انسانی چه معنایی دارد؟ در مبنای یک علم، جای یک دیدگاه ایدئولوژیک کجاست؟ اصلاً اگر می گوییم اسلام موافق و مشوق علم و پیشرفت آن است و این همه حدیث و آیه و «لقوم یتفکرون» و «لاولی الباب» می آوریم و روایت می کنیم که پیامبر در مسجد به جمعی پیوست که تعلم می کردند نه به جمعی که نافله می خواندند، خب، آیا برداشت نمی شود که اسلام با علم منافاتی ندارد؟ اصلاً یعنی اینکه علم پایه ای مستقل دارد و اسلام حامی آن است. تازه می گویند متون اسلامی سرشار از مطالب علمی هم هست. یعنی اینکه اسلام دارد از علم در اثبات پایه های خودش استفاده می کند... که اتفاقاً خیلی هم کار باحال و جالبی است. ممکن است در حل بعضی مسائل علوم انسانی بشود از نسخه های اسلامی و اصلاً به طور کلی نسخه های ایدئولوژیک استفاده کرد (همچنان که در علوم مختلف می کنند)... اما مبانی؟ نمی دانم...ء
سرتان را درد نیاورم... بعد از این صحبت هایی که درباره اسلامی شدن علوم انسانی و دانشگاه ها کردند، فکر می کردم کار دانشگاه تا اطلاع ثانوی تمام است. فکر می کردم دانشگاه دیگر جای درس خواندن نیست. فقط داشتن یکی دو استاد خوب باعث شد به درس خواندن کمی امیدوار بمانم. وگرنه به خودم گفتم که ما که مثلاً منابعی را که باید بخوانیم و برایمان لازم است سر کلاسها یاد نمی گیریم و همه اش در بهترین زمانهای بهترین روزهای زندگی مان مطالب سبک و قدیمی و بی فایده و اذیت تر از همه، غیر علمی به خوردمان می دهند، چه خوب بود که می رفتیم دنبال کار کردن، ظرف 2-3 سال هم چیزهای درست و حسابی را می خواندیم و وقتمان را هم در دانشگاه تلف نمی کردیم...ء
البته بی گمان قضیه به این بدبینانگی هم نیست... ولی اقلاً بعضی موارد اینجوری هست دیگر...ء
من فکر می کنم که علاوه بر اینها، حتی آدم اگر با علاقه به درس خواندن هم برود دانشگاه، این اواخر دیگر این تیرش هم به سنگ می خورد. اقلاً برای رشته های علوم انسانی که شدیداً این موضوع بارز است. اگر یک نگاه به منابع آبکی و بی ارزشی که جدیداً برای خیلی درس ها انتخاب و ارائه می شوند بیندازیم، می بینیم وقتی که از دانشجویان علوم انسانی با درس خواندن در دانشگاه تلف می شود، هیچ ارزشی برای مسئولین دانشگاه و خیلی از اساتید ندارد. اگر علوم انسانی باشید، احتمالاً کتاب های سمت به تورتان خورده است. البته به جز شطحیات، بدون شک کتاب های خوب زیادی هم توسط این انتشارات چاپ شده است، اما محض رضای خدا یک نگاهی به سخن ناشر در ابتدای آنها بیندازید:" یکی از اهداف مهم انقلاب فرهنگی، ایجاد دگرگونی اساسی در دروس علوم انسانی دانشگاهها بوده است و این امر، مستلزم بازنگری منابع درسی موجود و تدوین منابع مبنایی و علمی معتبر و مستند با در نظر گرفتن دیدگاه اسلامی در مبانی و مسائل این علوم است.". به نظر شما، «درنظر گرفتن دیدگاه اسلامی در مبانی» علوم انسانی چه معنایی دارد؟ در مبنای یک علم، جای یک دیدگاه ایدئولوژیک کجاست؟ اصلاً اگر می گوییم اسلام موافق و مشوق علم و پیشرفت آن است و این همه حدیث و آیه و «لقوم یتفکرون» و «لاولی الباب» می آوریم و روایت می کنیم که پیامبر در مسجد به جمعی پیوست که تعلم می کردند نه به جمعی که نافله می خواندند، خب، آیا برداشت نمی شود که اسلام با علم منافاتی ندارد؟ اصلاً یعنی اینکه علم پایه ای مستقل دارد و اسلام حامی آن است. تازه می گویند متون اسلامی سرشار از مطالب علمی هم هست. یعنی اینکه اسلام دارد از علم در اثبات پایه های خودش استفاده می کند... که اتفاقاً خیلی هم کار باحال و جالبی است. ممکن است در حل بعضی مسائل علوم انسانی بشود از نسخه های اسلامی و اصلاً به طور کلی نسخه های ایدئولوژیک استفاده کرد (همچنان که در علوم مختلف می کنند)... اما مبانی؟ نمی دانم...ء
سرتان را درد نیاورم... بعد از این صحبت هایی که درباره اسلامی شدن علوم انسانی و دانشگاه ها کردند، فکر می کردم کار دانشگاه تا اطلاع ثانوی تمام است. فکر می کردم دانشگاه دیگر جای درس خواندن نیست. فقط داشتن یکی دو استاد خوب باعث شد به درس خواندن کمی امیدوار بمانم. وگرنه به خودم گفتم که ما که مثلاً منابعی را که باید بخوانیم و برایمان لازم است سر کلاسها یاد نمی گیریم و همه اش در بهترین زمانهای بهترین روزهای زندگی مان مطالب سبک و قدیمی و بی فایده و اذیت تر از همه، غیر علمی به خوردمان می دهند، چه خوب بود که می رفتیم دنبال کار کردن، ظرف 2-3 سال هم چیزهای درست و حسابی را می خواندیم و وقتمان را هم در دانشگاه تلف نمی کردیم...ء
البته بی گمان قضیه به این بدبینانگی هم نیست... ولی اقلاً بعضی موارد اینجوری هست دیگر...ء
1 حرف زدن حق شما هم هست:
حبيب سلام رسوند گفت اون مدرك ما رو بده بريم مي خوايم باهاش كار كنيم.
ارسال يک نظر