شگفتا این مرد عجب دل نترسی داشت. همین محمود وحید نیا. فی الواقع خیلی اتفاق ها می تواند بیندازد با این کارش؛ خیلی پرده های زیان آور کشیده شد، همانطور که در این چند ماه کشیده شده بود... باید منتظر بعدی هایش بود.
سالها یادم هست که وقتی مطالب روزنامه ها و سخنرانی آدمهایی که داخل مرزها بودند را می خواندم و می دیدم، عموماً عظیم الشأن و مقام معظم از دهانشان نمی افتاد برای رهبر... حتی بنابر شنیده ها بعضا به دلیل عدم ذکر القاب به گرفتن اخطار و آسیب دیگر هم دچار شده بودند بعضی رسانه ها. خیلی صمیمانه اش که مراد بسیجی ها بود، «آقا» بود. خب در دل من هم (مثل خود همین دلاور محمود وحید نیا، و مثل بقیه) گره کوری شده بود اینکه بگویند این جای صحبت معظم له جای بحث دارد. حالا جالب است که راست راست یک نخبه واقعی مملکت زل می زند توی چشم خط قرمز و آن را تا کیلومترها برد دورتر.
از دید من بهترین نکته ای که ما می توانیم از این کار یاد بگیریم، ترکیب فرخنده ای است که او از دلیری، نظم و احترام ساخته است. انتقاد درست به نظر من دقیقا همین خصوصیات را دارد. یعنی بدون ترس به صورت کامل بیان شود؛ با دقت تقسیم بندی شود؛ و دموکراتیک باشد، یعنی به جای دشنام و بدگویی و رجز خوانی و حرف غیر علمی و شعار، خیلی منطقی مسأله را بیان کرد و به کسی هم اهانت نکرد. البته خبر دقیق و کامل را که کسی ننوشته است، اما از آنچه این ور و آن ور نوشته اند این ها برداشت می شود. خدا کند سالم و آزاد بماند و تأثیر عمل تاریخی اش را ببیند، هرچند احتمالا پیه خیلی چیزها را هم به تن مالیده است. پس از اینکه همه اینها را گفتم، هنگامش است که بپرسم از خودم، که اگر در شرایط مشابه بودم آیا خودم این همه جرأت در خودم می یافتم که طناب نازک و پوسیده چند واژه را که این همه آدم در حسرت آن اند یک تلنگر کوچک بزنم؟
جانتان جور
1 حرف زدن حق شما هم هست:
نمیخای به روز کنی؟!
ارسال يک نظر