چهارشنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۱۰

باز هم مرگ

خبر مرگ عادی نمی شود لا کردار.
چقدر آدم باید از دست برود تا دنیا تصفیه شود؟ کی چنین اتفاقی می افتد؟ بالاخره هر کس یک تعدادی می کشد دیگر... کِی می شود که هر کس آنقدر بکشد که دیگر آدمی غیر دوست داشتنی نماند؟ یعنی ممکن است تعدادی باقی بمانند که همه این کشندگان بر سر لیاقت آنها برای زنده ماندن توافق کنند؟
یک حمله دیگر به ایران، این بار در چا بهار. حکومت چند وقت پیش عین قرقی رهبر جندالله را روی هوا شکار کرد و سه سوت به اعدام وی پرداخت. هرچه اعتراض شد که این قدر سریع اعدامش نکنید، کار خودشان را کردند. حالا ما مانده ایم و تعدادی از اعضای جند الله که بعد از اعدام با اقتدار رهبرشان و توهم برقراری امنیت، به یک مسجد حمله کردند و حالا هم که 40 نفر را کشته اند و فکر می کنند حالا حالا ها خون هست که باید به زمین ریخته شود.
یکی از ایده های محتمل، این است که نیروهایی در درون حکومت به هزار دلیل خودشان در تعدادی از حملات (از هر نوعش) دست دارند. در خوش بینانه ترین حالت اگر بگویم این طور نیست، جمهوری اسلامی دوست داشتنی، جنگ نرم پیشکشش، متأسفانه جنگ سخت را در خاک خودش به دشمن باخته است. به خصوص وقتی حرف هایش را درباره وابستگی جندالله به اسرائیل و امریکا باور کنیم. همان دشمنی که هر هفته روی منبر تکرار می شود. حکومتمان اگر خودش اینکاره است و دخالت دارد که هیچ، اما اگر ندارد، بیچاره ما و خداوند بزرگ که قربانی این ضعف حکومت شدیم و بیچاره این حکومت که حتی از ایده های خودش هم نمی تواند محافظت کند. دیکتاتوری مان هم دیکتاتوری بی قدرتی است خاک به سر.

0 حرف زدن حق شما هم هست: