چهارشنبه ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱

کجا رو اشتباه رفتیم داداش؟

من معتقد بوده ام که هر حکومتی انعکاس مردم جامعه اش است. همیشه این را به خودم و دیگران تا جایی که می شده است گوشزد کرده ام تا یک وقت دوباره مثل سابق فکر نکنیم که ما آدم های فرشته خصالی هستیم که در چنگ یک مشت دراکولای آدم خوار اسیر شده ایم. همه ما یک احمدی نژاد، یک شریعتمداری، یک معظم و... در درونمان داریم و در رفتار ها و فکر هایمان متجلی است، حکومت آینه ماست. ما دروغگویی، توجیه گری (در حد فوق بشری)، بی مسئولیتی و وحشیگری در رفتارمان دیده می شود. با فهمیدن این مسأله و آگاهی به احمدی نژاد ذهنمان و تلاش در اصلاح آن، احتمالاً به تدریج چیزی به نام احمدی نژاد در جهان خارجی وجود نخواهد داشت.
----
با این حال گاهی (مثلاً امروز) از خودم می پرسم که ما مگر چقدر به بربریت رسیده ایم دیگر؟ با همه ظلمی که به مجید توکلی- که شرف جنبش دانشجویی می نامندش- است می رود، باز هم به خانه اش هجوم برده اند و وسایل خانه شان را شکسته اند و به غارت برده اند و برادرش را هم به اداره اطلاعات احضار کرده اند. یعنی ما اینقدر بی انسانیت و بی وجدان بی اخلاق و بی ایمان شده ایم که این بشود آینه رفتارمان؟ برایم خیلی عجیب است. ما دزدی می کنیم، به حقوق هم تجاوز می کنیم، همدیگر را می کشیم... ولی آیا تا این حد هم دریدگی در رفتارمان هست که کسی که زندانی ست و بهترین سالهای عمرش را آنجا می گذراند، به خانواده اش هم رحم نکنیم و هر روز دردسر تازه ای برای شان ایجاد کنیم؟ هرچند هم که طرف دشمن خونی مان باشد...
----
این فکر ها را که می کنم، بعدش فکر می کنم که شاید به آن بربریت واقعاً رسیده باشیم. آن وقت به خودم نگاه می کنم تا پیدا کنم که کجای زندگی ام با اطرافم اینطور رفتار می کنم.

0 حرف زدن حق شما هم هست: