و من آن سوتی مثال زدنی رو دادم. آخر شب جزوه رو بستم و به خودم گفتم که اون چند تاتفسیر داده ها رو هم فردا می خونم و پس فردا می رم امتحانو با خیال راحت می دم. صبح س. زنگ زد.
س. : سلام. کجایی؟
گرگ ژنده پوش(خواب): سلام. خونه.
س. (متحیر) : خونه چیکار می کنی؟ مگه تو امتحان نداری؟
گرگ ژنده پوش (گیج): ها؟ امتحانم 18 امه.
س. : امروز 18امه.
گرگ ژنده پوش (نمی خواهد بپذیرد):ها؟
س. :8 و نیم شروع میشه ها بدو...
8:10 بود. هرگز نرسیدم تفسیر ها رو بخونم. هرگز.
ساعت 8:40 سر جلسه بودم. سؤالات همه از تفسیر ها بود.
true damn story
----
عوضش الان برف می آید و ما خوشحالیم. بدجور خوشحالیم.
س. : سلام. کجایی؟
گرگ ژنده پوش(خواب): سلام. خونه.
س. (متحیر) : خونه چیکار می کنی؟ مگه تو امتحان نداری؟
گرگ ژنده پوش (گیج): ها؟ امتحانم 18 امه.
س. : امروز 18امه.
گرگ ژنده پوش (نمی خواهد بپذیرد):ها؟
س. :8 و نیم شروع میشه ها بدو...
8:10 بود. هرگز نرسیدم تفسیر ها رو بخونم. هرگز.
ساعت 8:40 سر جلسه بودم. سؤالات همه از تفسیر ها بود.
true damn story
----
عوضش الان برف می آید و ما خوشحالیم. بدجور خوشحالیم.
0 حرف زدن حق شما هم هست:
ارسال يک نظر